انکار-خشم-افسردگی-پذیرش

جهت ورود کلیک فرمایید


دیدمش. به سمت‌اش گام برداشتم. لابه‌لای شلوغی جمعیت گم شد. که سراب بود. که من هاجر نبودم. که خیابان‌ها را بالا و پایین ندویدم. ایستادم. مات از آنچه روزگار چه در کام‌ام خواهد ریخت. دستی  به سمتم دراز شد. فشردمش. آتشی بود که از هر طرف زبانه می‌کشید. که ابراهیم را طلب می‌کرد. که من ابراهیم نبودم. که پاره‌های آتش بر جانم افتاد و من بی هیچ معجزه‌ای سوختم. خاکسترم را باد ندادند. که من بودا نبودم. که من هیچ نبودم. که من، من نبودم. بود او، و من از بودِ او بودم. که رفت و صدایش نکردم. که لحن خوشی نداشتم. که من داوود نبودم. که لال بودم. که سوخته‌بودم و خاکستر. که خدا را... بی هیچ ندایی، بی هیچ گلستانی، بی هیچ معجزه‌ای. که پیامبر نبودم من. که رفت به سمت‌اش گام برنداشتم. 


مشخصات

  • منبع: http://dord.persianblog.ir/post/171
  • کلمات کلیدی: نبودم
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

عکس آقای خامنه ای